مدرس مرجع ... - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 13:41
چند روز پیش در خصوص فکری که مدت ها مثل یک خوره جانم را میرنجاند با یکی از دوستانم صحبت کردم . در جواب حرف هایم پیشنهاد خواندن کتاب مدرس مرجع از ژان بقوسیان را گرفتم . از آن جمله کتاب ها بود که از دستم نمی افتاد. یک بار خواندمش و به قول نویسنده : ذهنم را پر از قفسه و مکعب های چوبی کردم .برای لحظه ای ...
2 ماه و 29 روز دیگر - نامه سوم - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 12:05
دیشب پنجره را دیدم که بخاطرش پرده ی حریر چگونه خودش را به دار آویخته بود و میرقصید اما در این بحبوحه ی سرماخبری از آتش و دختران هندو نبود .سیگار اخر باشد در این دخمه ی سوت و کور و لال و کر Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 12:05
سمفونی چند بتهوون بود ؟ صدای Ring تلفن همراهش اخر قرار بود شام را با هم ... دیگر ندیدمش ... صدای Ring تلفن همراهش
تو تو تو - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 10:02
نمیدونم چرا هروقت که از تو خبری میشه فقط دلم هوای وبلاگو می کنه بعد مدت هاااااااااااااااااااااا یه چت کوچولو ^_^ آخ اگه بدونی چقد دوست دارم پ.ن: خیلی لوس شد :/ ولی متاسفانه واقعیت تلخیه نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶| ساعت 10:31| توسط dreamer|
فقط تو - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 10:02
فقط تو دارم کم کم بیزنس خودمو راه می ندازم :/ ولی دلم نمیخواد از این مزخرفات حرف بزنم تا وقتی تو هستی نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶| ساعت 10:37| توسط dreamer|
حوصلشو ندارم - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 10:02
بگو که داری یه مسخره بازی جدیدو شروع نمیکنی
فارغ و فارغ از هرچیزی - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 10:02
نه چندان inside my head فارغ و فارغ از هرچیزی کاش میشد مدتی آنلاین نشم نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۶| ساعت 7:2| توسط dreamer| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت
. - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 2:44
سر از کار چشمات کسی در نیاورد...
چرا واقعا؟؟ - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 2:44
چرا واقعا؟؟ چرا ما باید پر از ناخالصی های ته نشین شده باشیم و مدام نگران اینکه مبادا هَم بخوریم ...؟؟ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶| ساعت 23:57| توسط dreamer|
چقدر زیبا واقعا - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:05
من تو رو میخوام ، اما آزاد ...
... - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:05
نکنه یه روز از این نوشته ها طناب دار بسازن و خودمو از خودم حلق آویز کنن؟؟
تلگراف - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:33
زویی عزیزم بی صبرانه منتظر رسیدن نامه ات هستم. قربان تو"ب"
:/ - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:33
میخواستم یه نصیحتی بکنم بهتون ولی پاک یادم رفت چی میخواستم بگم :////
در این حد اوضاع وخیمه :) - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:33
دوست معمولیم ندارم حتی :)))))))
دیگه دارم عنشو در میارم - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:33
قشنگ معلومه سر این قضیه بگا رفتم... نه؟! :))))))))))))
تا جایی ک نفسمون دیگه بالا نیاد - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:33
برقصیم و برقصیم و بچرخیم...
آره - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 2:33
با این حساب من الان 6 سال از هم قطارانم عقبم...
^_^ - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 16:02
دلم میخواد با کفش پاشنه بلند رو ابرای پنبه ای راه برم و جای پاشنه هاش بمونه رو ابرا... نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶| ساعت 21:33| توسط dreamer|
و اونجا تنهاجایی رو کرهی زمینه که میتونم حقیقی ترین خود واقعیم باشم - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 16:02
+ آدرس وبلاگتو بده - نمی تونم + چرا؟ - چون من اونجا حقیقی ترین خود واقعیمم
مست چشات - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 16:02
جوووووووووووووووووونمی جوووووون یه چت دو نفره پس از مدت هاااااااااا :))) در ملا عام بود البته ولی مهم نیس ^_^ دلم تنگ شده بود برات لعنتی نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶| ساعت 13:17| توسط dreamer|